صرفنظر از بررسي سطح كيفي گروه «شهناز»، قرار گرفتن نام «محمدرضا شجريان» در كنار اين تعداد نوازنده جوان، از همان ابتدا تعجب بسياري را برانگيخت و اين سوال را به وجود آورد كه ايشان چطور از گروه اساتيد و آوا، به شهناز رسيده است.
از همان ابتدا، تمام اين مسائل براي گروه و به خصوص براي من قابل پيشبيني بود، اما فراموش نكنيد كه استاد شجريان، در كار و انتخاب گروه بسيار تيزهوش هستند. با نگاهي به كارنامه هنري او هم ميتوان اين مساله را فهميد. زماني كه ايشان فعاليت با «چاووش» را انتخاب كردند، گروههاي بسياري فعاليت ميكردند كه خيليهاشان، صاحب چهرههاي نامدارتري از نوازندگان شيدا و عارف بودند كه در آن زمان بسيار جوان محسوب ميشدند. به اينها بايد گزيده كاري ايشان را هم اضافه كرد. بنابراين مطمئن باشيد كه كارهايي هم كه توسط اين گروه منتشر ميشود، قدرت ماندگاري بسياري دارد. از طرفي اركستر عامل اجراي چيزهايي است كه آهنگساز ميخواهد و اگر نوازندگان حس و حال موجود در يك اثر را درك كنند، بسياري از مسير طي شده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 0:43  توسط دوستدارشجریان
|
همايون شجريان» به همراه گروه دستان فردا در مونيخ به روي صحنه ميرود.به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، در ادامه تور بهاره گروه دستان و همايون شجريان در اروپا، اين گروه فردا در مونيخ به روي صحنه ميرود.اين كنسرتها كه از 28 فروردين آغاز شده فردا در مونيخ ادامه مييابد. اين گروه بعد از اين اجرا 6 ارديبهشت در وين، 18 ارديبهشت در واشنگتن،20 ارديبهشت در آتلانتا،25 ارديبهشت در مينسوتا،26 ارديبهشت در شيكاگو،27 ارديبهشت در دالاس ،1 خرداد در ساكرامنتو،2 خرداد در لس آنجلس، 3 خرداد در سن خوزه،8 خرداد در سياتل،10 خرداد در ونكور،15 خرداد در مونترال،16 خرداد در تورنتو و 17 خرداد در اوتاوا به اجرا ميپردازد.به گزارش فارس، در اين كنسرتها گروه دستان در دو بخش با عنوان قيژك كولي و خورشيد آرزو قطعاتي از ساختههاي حميد متبسم و سعيد فرجپوري را اجرا ميكنند.
+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 12:19  توسط دوستدارشجریان
|
اين مصاحبه حدود سالهاي 1352 در برنامه هنر و خانواده يا هنر براي مردم، به تهيهکنندگي علي تابش تهيه شده است. در اين برنامه که هر هفته تهيه ميشد، تابش يکي از موسيقيدانان شاخص را به برنامه دعوت و با وي به گفتوگويي قريب نيم ساعت دست ميزد. آقايان ناصر مسعودي، نريمان، خالدي، فرهنگ شريف و از جمله محمودي خوانساري از آن دست موسيقيداناني بودند که در اين برنامه شرکت کردند. يکبار در حين گفتوگو ناصر مسعودي به تابش گفت: آقا اين سوالات چيه از ما ميکني! اين ماهستيم که بايد با تو مصاحبه کنيم؛ خودت داراي مقام بالايي در فرهنگ ما هستي. تابش در تلويزيون و راديو مردي همه فن حريف بود. در سال 1340 به همراه پرويز خطيبي تصميم گرفت، يک برنامه نيم ساعته کمدي ـ انتقادي به نام «تک مضراب» در تلويزيون ايران اجرا کند. از سالهاي 1354 به بعد از تابش خبري نبود. سالها پس از پيروزي انقلاب اسلامي که شما و راديو به مديريت منوچهر نوذري به شکل ديگري ادامه پيدا کرد، وي همکاريهايي داشت. علي تابش در 14 آبان 1376 وفات يافت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
برخي از آوازها که براي هزارمين بار توسط يک شنونده موسيقي اصيل هم گوش داده ميشوند، گويا باز هم کم شنيده شده است. محمودي جان، خيلي از شما متشکرم که توانستي اين همه در موسيقي ما تاثيرگذار باشي.
علي جان واقعا از اين همه محبت، من را شرمنده ميکني. مجالي نميدهي که من از شرمندگيات در بياييم.
براي شروع بحث اجازه بده بپرسم نسبت به همكارانت چه حسي داري؟ كارشان را چگونه ميبيني و چه خوانندهاي را از همه بيشتر دوست داري!
من سال 1335 يکي از برخوردهاي قشنگم برخورد با داريوش رفيعي بود. من عاشق اين مرد بوده و هستم. الان هم نوارهايي از اين خواننده دارم که در خلوتم اگر خواسته باشم گوش کنم و حالي داشته باشم آن نوارهاست. ولي البته من آواز آقاي اديب خوانساري و بنان را خيلي دوست دارم. اينکه استاد نميگويم به اين دليلي است که کلمه استاد در جامعه ما خيلي پيش پا افتاده است به همين خاطر، به گفتن هنرمندان بزرگ و آقا کفايت ميکنم. بجاست که از آقاي قوامي هم يادي بکنم. کارهاي قديمي آقاي گلپايگاني را هم گوش ميکنم. اين هم اضافه کنم که شجريان خواننده زحمت کشيدهاي است. شجريان خيلي زحمت کشيده است. چون طلبه است. مثل خود من که طلبه هستم و طلبه خواهم ماند و هيچوقت هم ادعايي نداشتم. و هر چقدر پيش رفتم، ديدم هنر و آواز عجب دريايي بيکران است و هنوز هم ميبينم که چقدر فاصله دارم. به قول مرحوم تهراني ميبينم که چقدر لنگي دارم.
همانطور که گفتي هرکسي در رشته خودش طلبه باشد و برود دنبالش و ببيند که اينجا آخر خط نيست، اما اگر کسي اينجور فکر نکند...
-ديگر اينجا مرگ است. به مرگ هنري رسيده است.
آيا براي کار هنريت سفري به خارج از کشور هم داشتهاي؟
بله خوشبختانه. شايد 3 – 4 سال پيش (يعني سالهاي 1348) با يک اکيپ هنري که شايد اين سفر کمتر اتفاق بيفتد، به انگلستان رفتيم. در اين سفر هنرمندان گرامي علي تجويدي، حبيبالله بديعي و چند خواننده بودند. چقدر سفر موفقيتآميزي بود. البته به لندن و بروکسل رفتيم. خاطره اين سفر را هيچوقت فراموش نميکنم.
محمودي عزيز در اين سالهاي متمادي در کار هنريت، قطعا مردم هنردوست ما، هنر ويژه تو را ارج نهادهاند. آيا روابطت با مردم را حفظ كردهاي.
انسانهايي که با هنر سروکار دارند، خيلي بيشتر با مردم ارتباط برقرار ميكنند. ولي يک خاطرهاي دارم که ميتواند پاسخ شما هم باشد. حدود سال 1340 بود که به همراه يکي از دوستان و خانوده به شمال رفتيم. فکر ميکنم به نوشهر رفتيم. به جاي اينکه به هتل برويم، گشتيم و دو اتاق از يک پيرمرد و يک پيرزن گرفتيم. پيرمرد خيلي چهره روحاني داشت. من فکر کردم اگر اين پيرمرد بفهمد که من از خوانندگان گلها هستم و آواز ميخوانم، شايد خوشش نياد. بهتر است که ما سروصدايش را در نياوريم. نگو از دوستمان پرسيد که اين آقا کي هست که گفت ايشان آقاي محمودي خوانساري هستند؛ خواننده گلها، گلهاي جاويدان است (من از اين موضوع خبر نداشتم). چند روز که ما آنجا بوديم، خيلي به ما خدمت کرد و همين که ميخواستيم برويم، پيرمرد آمد و يک دسته گل برايمان آورد و به من گفت (محمودي با لهجه گيلکي تقليد صداي پيرمرد را در ميآورد) آقاي خوانساري ما گلها را به تو داديم، تو جاويدان را به ما ندادي. من هم بهش گفتم الان جاويدان را به تو ميدهم. صورتم را به سمت دريا کردم و به قول خودش نيم ساعت جاويدان خواندم؛ بدون ساز و به طور بداهه به قدري صدا شفاف و خوب شده بود که هيچ وقت يادم نميرود. ميدانيد که شمال چون مرطوب است، تأثير زيادي در صدا ميگذارد. صدا مثل ناقوس شده بود. اين پيرمرد اشک از چشماش سرازير شد که من هم گريهام گرفت. اصلا تعجب کردم که چنين آدمي گلها را ميشناسد و بگويد گلهاي جاويدان!
محمودي جان اين پيرمرد، نماينده 35 ميليون ايراني است که با توجه به عشقشان به موسيقي ايراني، صداي تو را دوست دارند و شکرگزار اين صدا هستند. براي آخرين سوال به ما بگو كه کدام آوازت را بيشتر از همه دوست داري!
والله شما خودتان بهتر ميدانيد که من همه کارهايم را دوست دارم اما از همه بيشتر همان سهگاه معروف که در برگ سبز شماره 165 است. به خصوص قسمت مخالف سهگاه را خيلي دوست دارم. آنجا که ميگويد: گر تو از پرده برون آيي، رخ بنمايي / پرده در کار همه پردهنشينان بدري. اين آواز را آقاي بديعي با من همراهي کردند. به عقيده من بديعي يکي از بهترين جواب آوازهاي خود را داده است. خود بديعي هم اين نوار را خيلي دوست دارد.
خب محمودي جان اگر حاضري برويم در حوزه خانواده، برويم ببينيم محمودي عزيز ما ازدواج کرده است !
من فکر ميکنم يک هنرمند به ويژه هنرمندي که با موسيقي سروکار داشته باشد، اگر ازدواج کند، ازدواج دوم وي خواهد بود. چون هنرمند قبلا با هنرش ازدواج کرده است. ولي اگر خواست ازدواجي کند، ديگر اين ازدواج دوم وي است. ولي من ميخواهم بگويم خوشبختانه يا متأسفانه هنوز تأهل اختيار نکردم. دليل اصلي آن، اين است که مادرم احتياج به يک همراه دارد. چون مادرم کسي است که مشوق آواز من است و وجود مادرم مانع از نشستن من بر سر سفره عقد بوده است.
من فکر ميکنم مادر شما خيلي علاقهمند است که نوه خود را ببيند!
بله! ولي ديگر برادران من اين کار را کردند!
چندتا برادر داري!
سه برادر دارم و دو خواهر. يکي از خواهران از همه ما بزرگتر هستند.
اينطور که همه ميدانند يک هنرمند يک قلب خيلي رئوفي و احساسي دارد. آيا تا به حال نشده که دلت براي عشقي بلرزد!
خيلي سوال قشنگي کردي. پر واضح است که بله. من فکر ميکنم اگر نلرزد آن دل، دل نيست. آن صدايي که از اعماق وجود آدم سرچشمه گرفته، سرچشمهاش عشق است و آن هم عشق مجازي است. تا آن نباشد، آن عشق ازلي و آن عشق عرفاني وجود نخواهد داشت. مسلم است که قلب من خيلي لرزيده است. يکبار پيش دکتري رفتم که دکتر به من گفت که چرا آنقدر عاشق ميشوي!
با توجه به اينکه جديدا کم کار شدي، ميخواهم بگويم محمودي جان ما به اين اجتماع مديونيم. مبادا روزي از کار هنري دست بشويي و قهر کني. هنرت خيلي ارزنده است، مبادا به هيچ بگيري! مردم از تو انتظار دارند.
علي جان من همين جا به مردم قول ميدهم که در آينده برخلاف گذشته بيشتر کار کنم. چون واقعا ما به اين اجتماع مديونيم.
علي نگهدارت باشد محمودي جان
علي و جدم رسولالله نگهدار همه شما عزيزان باشد.
اعتماد
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 8:42  توسط دوستدارشجریان
|